نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

وَ لَمْ أکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقیّاً...
[زکریا گفت] و من هرگزخود را از دعا به درگاه تو محروم و ناامید ندیده‌ام‌‌‌...
"مریم/چهار"

پیوندها

اکنون

شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۴:۰۵ ب.ظ

وقتی باید برای امام حسین (ع) مینوشتم ، فهمیدم چقدر کلمات توی دستم آرام نمیگیرند. دور شده ام از نوشتن!

هر روز توی ذهنم یک فرصت امن و جمع و جور گیر میاورم تا بنویسم اما همه ی فرصتها میان ملالها گم میشوند. این بار تا آمدم به خودم وعده ی نسیه ی نوشتن را بدهم، گفتم نه! همین حالا بنویس. هر چه هست را. هر چه نیست را. حیف کلمه های یکه و بالقوه نیست؟ 

دلم میخواهد قورباغه های این دو ماه را قورت بدهم. بعد میماند پایان نامه؛ برنامه ریزی و بچه.چقدر وقت است رویا نبافته ام. از لیلی؛ از یوسف. از وادی السلام و این من کدر شده و دورافتاده از خوبیها. دلم پر از حرص شده. برای صاف شدن دلم دعا کنید.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۶

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی