نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

وَ لَمْ أکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقیّاً...
[زکریا گفت] و من هرگزخود را از دعا به درگاه تو محروم و ناامید ندیده‌ام‌‌‌...
"مریم/چهار"

پیوندها

بهاری در دلم

سه شنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۰۹ ب.ظ

عید امسال برایم غم و شادی، بهت و تازگی، ترس و حیرت بود. همه ی تعطیلات تهران بودیم. بیشترش را خانه. هوا بوی غم داشت.اما با شروع بهار، فهمیده بودیم جوانه ی کوچک سبزی توی دلم سر بلند کرده. تو، با دعاهای رجب و شکوفه ها آمدی. 

بعد از آن حال متلاطم و تهوع و متعلقاتش تا به الان همراهم بوده. و چند روزی ست که غم قفسه ی سینه ام را تنگتر و تنگتر میکند. نوشتن، فراموشم کرده و در خلوت با خودم دست به گریبانم. فراموشکار شده ام و راه فرارم را پیدا نمیکنم. میگویند غم برای تو خوب نیست. اما میدانی مادرت باید غمش را کجای دنیا به امانت بسپارد؟

ناتمام.. 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۵

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی