نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

وَ لَمْ أکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقیّاً...
[زکریا گفت] و من هرگزخود را از دعا به درگاه تو محروم و ناامید ندیده‌ام‌‌‌...
"مریم/چهار"

پیوندها

اگر عالم همه پر خار باشد...

سه شنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۵۹ ب.ظ

مثل اینکه هیچ کجای دنیا آینه‌ای نباشد تا با صفا و صیقلش هوای زخمت را تازه کنی و مژده‌ی مرهمش بدهی. راز دل را باید توی پاکترین پارچه پیچید و بقچه کرد گذاشت روی دوش خسته. 

بقچه‌ی تمیزم بعد از سجاده‌ی کهنه شده‌ی مخملی، همان دفتر ساده‌ی آبیست. 

پ.ن: عاشق که دل‌نازک نمیشود. عاشق قرمه‌سبزی‌اش را میپزد، انتظارش را میکشد، و دلتنگی عمیقش را پنهان میکند توی دستهایش.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۱۸

نظرات  (۱)

دلم تنگ است برای نوشته های شما خانوم مهدیه خانوم جانم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی