نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

وَ لَمْ أکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقیّاً...
[زکریا گفت] و من هرگزخود را از دعا به درگاه تو محروم و ناامید ندیده‌ام‌‌‌...
"مریم/چهار"

پیوندها

دوست...

سه شنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۳:۴۴ ب.ظ

مگر چه میخواستم ازین بیشتر؟ غایت سادگی و مهربانی تو، همه‌ی طلب همدمی‌ام را کفایت کرد.

با بهار آمدی. خنده‌های مدامت شکوفه زد به بر و روی عزیز پروارت.

 دلداریهایت، نگاههایت، مصمم و محکم بودنهایت، ترسهایت، این همه را بی‌دریغ گذاشته‌ای توی سفره‌ام...نه! ازین بیشتر که نمیخواستم.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۱۰

نظرات  (۱)

این هم زیبا بود .... 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی