نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

وَ لَمْ أکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقیّاً...
[زکریا گفت] و من هرگزخود را از دعا به درگاه تو محروم و ناامید ندیده‌ام‌‌‌...
"مریم/چهار"

پیوندها

آسمان را...! ناگهان آبیست!*

چهارشنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۵۲ ب.ظ

وقتی به خودم بازگردم، هزار سینه نامه دارم. برای نور چشمیهام. برای آنها که میشود زندگی را تنها به خاطر قلب صافشان به یک نوبت قمار کرد.

دلم دارد با همه سیه‌رویی، در آیینه‌ی کسانش بهشت میبیند. دارم نفحات خوش میمَشامم.

باغ و باران و قرآن و صبح و صبا میخواهم.


*هم‌اوقاتی با معصوم. پیش خود امن عزیزش.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۰۵

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی