نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

نبیذ

آسوده تنی که با تو پیوست...

وَ لَمْ أکُنْ بِدُعائِکَ رَبِّ شَقیّاً...
[زکریا گفت] و من هرگزخود را از دعا به درگاه تو محروم و ناامید ندیده‌ام‌‌‌...
"مریم/چهار"

پیوندها

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

دوشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۴۴ ب.ظ

گفتم: «برای گریه، جایی سراغ داری؟»

گفتی:« بله! همین‌جا! باران اگر ببارد...»*


پ.ن:  و کذلک ننجی المؤمنین...تو اگر خدای یونس و مؤمنانی، خدای توبه‌ی داوود هم هستی...خدای ما ریزه‌میزه‌ها. دلخوشی و کس و کار و شغل و سرمایه‌ی ما. ما که فقیر توایم.دست گیر، خدا جان!


* شعر از محمد رمضانی فرخانی‌ست.  ضمیر گفتم و گفتی را من جا به جا کردم.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۳۰

نظرات  (۱)

الهی آمین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی